با نام و ياد خدا، ترم جديد را با ۱۸واحد درسي آغاز ميكنيم :) مثلا ديروز اولين روز دانشگاه بود و من هم خوش و خرم همچون دانشجويي منضبط و خوب جهت شركت در كلاس حاضر شدم. از دانشجوياني كه با غرغر زير لب كه كلاسشان تشكيل نشده از كنارم مي گذشتند و از سكوت و خلوتي كه بر سالن حاكم بود، بايد حدس مي زدم خبري از تشكيل اولين جلسه كلاس ما هم نيست، اما انگار تا با چشمان خودم نمي ديدم باور نميكردم! تنها كسي كه براي اين كلاس آمده بود من بودم و استاد!  اصلا منضبط بودن به من نيامده است. با همان اتوبوسي كه آمده بودم راه ٍ آمده را برگشتم و براي رهايي از حرص خوردن بيشتر بابت اين موضوع، چندساعتي را در نمايشگاهي كه يكي از دوستانم غرفه دار كارهاي زيــــورآلات آنجا بود گذراندم ...

بعله خواستيم برويم دانشگاه؛ از نمايشگاه سر در آورديم! عكسهايي كه قبلا از كارهاي دوستم گرفتم :

     


+ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ :: ساعت 11 :: مهناز |