همین یک هفته -ده روز قبل بود که دورهم نشسته بودیم . نمی دانم چه شد که به یک باره یاد گذشته افتادم! یاد همان روزهایی که هروقت می خواستم غذایی بخورم با هر بار جویدن غذا این فک مبارک من شروع میکرد به تلق تلق صدا دادن!یعنی وقتی دهان را برای جویدن باز میکردم میگفت تلق، و وقتی هم میبستم دوباره همان را تکرار میکرد.خلاصه همین موضوع شده بود اسباب خنده  و شادی دیگران!علی الخصوص وقتی دور سفره می نشستیم هرازچندگاهی  یک پوزخند نثار این بنده ی بینوا که من باشم میشد! خب خنده دار هم بود تا حدودی اما وقتی یک جوک را هم چند بار تعریف کنی بالاخره بی مزه می شود ولی این موضوع انگار بی مزگی ناپذیر بود!خلاصه روزها و ماه ها به همین منوال گذشت و آخرش نفهمیدم چطور شد که دیگر از این فک صدا نیامد، فکر کنم داشت دوره ی رشد خود را سپری میکرد و وقتی رشدش متوقف شد آن صدا هم متوقف شد! به هر حال من خوش و خرم به زندگی ادامه دادم تااااا همین یک هفته -ده روز قبل که به خانواده گفتم :"یادتان می آید قدیم ها فکم صدا میداد موقع غذا خوردن؟ " که ای کاش زبانم لال می شد و نمیگفتم! همه شروع کردند به خندیدن و یادش به خیر گفتن! بله عزیزان من، گفتن این یک جمله همان و از پریشب تا الان فیل ٍ فک من یاد هندوستان کردن همان! با این دردهای گهگاهی که در قسمت فک بنده به وجود آمده انگار مجددا دلش می خواهد تلق تلق صدا دهد :ا

+ چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ :: ساعت 9 :: مهناز |