وقتی نزدیک یک ماه به بهانه ی درس خواندن، دست به ظرفشویی نزنی یا به عبارت دیگر: دیگران کار کنند و تو نگاهشان کنی ، برای جبران آن مجبوری پس از اتمام آخرین امتحان ، تو کار کنی و دیگران نگاهت کنند! و این چنین است که به جان خانه و آشپزخانه می افتی و وقتی پس از خستگی چای میریزی و استکانهای نشسته ی آن را کنار سینک ظرفشویی قرار می دهی تا در فرصت مناسب آنها را بشویی ،باید هم با این جمله ی مادرجان مواجه شوی که بدون توجه به کارهایی که انجام دادی بگوید :"چرا استکانها را نشستی؟"من را میگویی؟ بله همین شما! همین شمایی که تا نیم ساعت قبل داشتی برای تمیزی این خانه جان میدادی! با این سخن خستگی از روح و جانت پر می کشد اصلا!یعنی افسردگی میگیری در حد مزمن! فکر کن! یک کار نکرده ات بیشتر به چشم می آید در مقابل ۱۰کاری که انجام داده ای! باز خدا را شکر دیگر اعضای خانواده به حمایت از من برخاسته و گفتند" آدم که ایمانش را نمی تواند بگذارد! این بنده خدا دوساعت دارد خانه را می سابد حالا دو تا استکان مانده که دیگر چیزی نیست".. وگرنه من همانجا جان به جان آفرین تسلیم میشدم! هعـــی روزگار! این هم از شانس ٍ گل ماست دیگر...درست پس از این واقعه ،دو روز را در لاک خودم بودم و مثلا با خودم قهر کردم!(البته کسی جز خودم و شما این موضوع را نمی داند!) و فقط برای خوردن وعده های غذایی و شستن ظروف و روغن مالیدن برای رفع کمردرد مامان از اتاقم خارج شدم.ضمنا در غار تنهايي بسیار خوش گذشت ، هم فروت نينجا و سایر بازی های موبایلم را رکورد می زدم هم وبلاگ مي خواندم، هم اتاقم را تمیز کردم، هم کتاب داستان انگلیسی خواندم، تازه دوتا فيلم ايراني هم ديدم،يكي "پيتزا مخلوط" و ديگري" آلزایمر". با دیدن "آلزایمر" تحت تاثیر قرار گرفتم بسی و در آخر دو قطره الماس نمی دانم از کجا پیدایش شد و بر گونه ام رقصید حتی! خلاصه اینکه از من به شما نصیحت در خصوص کارهای منزل، یا دست روی دست بگذارید و کاری انجام ندهید زیرا کارها خود به خود توسط سایرین انجام خواهد شد و اگر هم خدای نکرده محبتتان گل کرد و خواستید کاری انجام دهید هیچگاه توقع تشکر نداشته و منتظر عواقب آن نیز باشید. والسلام نامه تمام :ا