چند ریشترش را نمی دانم
هراسان این طرف و آن طرف می رفتيم
اشک و گریه امانم را بریده بود
عرق سرد و حشت را بر صورتم حس میکردم
ترس ِ از دست دادن عزیزانم قلبم را فشرده می کرد
هرلحظه حس میکردم الان است که سقف فرو بریزد
خدا را صدا مي زدم!
.
.
از خواب كه بيدار شدم قلبم را كه با سرعت درحال تپيدن بود در دست گرفتم...
+ خدايا برايشان صبر و استقامت و امید مي خواهم.
پیشنهاد نوشت : دست نیاز1 ، دست نیاز2

دلم لرزید،
این سطرها را با احتیاط بخوانید،
کسی شبیه من
زیر آوار است...