تبليغاتX
در جستجوی سعادت

چرا به مصیبت نیاز داریم!!؟

 

چرا اکثریت ما انسان ها تا زمانی که زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمیگیریم؟ به خاطر آنکه تغییری در رفتار خود نمی دهیم، به عنوان مثال مسئله تندرستی را در نظر بگیرید : ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را آغاز می کنیم؟ از وقتی که دکتر می گوید: اگر روش زندگیت را عوض نکنی خودت را به کشتن می دهی، آن وقت است که ناگهان به خود می آییم. در مدرسه: ما سرانجام کی تسلیم می شویم و به درس می چسبیم؟ وقتی که خود را در آستانه مردود شدن می بینیم. در کسب و کار: از چه زمان سرویس دادن به مشتری را یاد میگیریم؟ پس از آنکه انها را از دست داده ایم. در روابط زناشویی: ما معمولا از چه موقع به همسرمان می گوییم که دوستش داریم؟ از وقتی که زندگی را در حال پاشیده شدن می بینیم. معمولاْ کی دست به دعا و نیایش بر می داریم؟ وقتی زندگیمان پاشیده و مختل شده باشد!! "پروردگار مهربان می دانم که مدتهاست با تو حرف نزده ام ... "

ما بزرگترین درسها را در زمانه سختی ها می آموزیم . اگر به گذشته نگاه کنید متوجه می شوید که مصیبت ها و دشواری ها درحقیقت نقاط عطف زندگیتان بوده اند. ما پیروزی هایمان را جشن میگیریم اما چیز زیادی از انها نمی آموزیم درحالیکه شکست ها در عین دردناکیشان آموزنده اند...

بعضی چیزها ورای درک وفهم ما هستند . وقتی که نوزادی با ایدز به دنیا می آید ، وقتی که یک مادر جوان در جریان یک سرقت مسلحانه به قتل می رسد ، وقتی که سیل دهکده ای را با خود می برد ، ما می مانیم و پرسشی که برای آن گویی هیچ پاسخی وجود ندارد."چرا؟؟" اما در سطح زندگی روزمره همیشه می توانیم سرنخ هایی بدست آوریم.

در جریان مصائب  هر کسی درس مخصوص به خود را میگیرد ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم :۱- زندگی من مجموعه ای است از درسهایی که به آنها نیاز دارم. درسهایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهند ( این سالم ترین برخورد است و حداکثرآرامش ذهن را تضمین می کند.)         ۲- زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که روی دهد نهایت استفاده را می برم(این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی به زندگی می بخشد.)         ۳-چرا همیشه همه بلاها بر سر من نازل می شود؟ ( این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند.)

ما در تمام طول زندگی با درسهای تازه مواجه می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم. مهم نیست که چه اسمی برایش می گذارید: مشیت الهی، ظهورطبیعی رویدادها یا ... مهم نیست که آن را می پسندید یا از آن تنفر دارید در هر حال این واقعیت زندگی است. چه مسئولیت بپذیرید و چه نقش یک قربانی را بازی کنید ، چه بجنگید و چه از کنارش بگذرید ، در هر حال این واقعیت زندگی است ، واقعیتی که اتفاق می افتد ، واقعیتی که در تمام طول زندگیتان اتفاق افتاده است .

خلاصه کلام:

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم، برای درس گرفتن آمده ایم . هر رویدادی در زندگی ما توان بالقوه ی آن را دارد که ما را متحول کند و از میان همه آن رویدادهاُ سختی ها و مصیبت ها بیشترین توان را برای تغییر تفکر ما دارا هستند. طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای ، هدف و مقصودی نهفته است و بدین ترتیب است که می توانید زندگی خود را هدفدار کنید. در مقابل هر حاثه ای از خود بپرسید که چرا به این نیاز داشته ام ؟ و سپس بر آن غلبه کنید تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن کلاس نشوید.